تبليغاتX
گلی
چند وقت پيش يه اس ام اس برام اومد با اين مضمون:
زندگي بايد كرد
گاه با يك گل سرخ
گاه با يك دل تنگ
گاه بايد روييد در پس اين باران
گاه بايد خنديد بر غمي بي پايان
اون روزا هنوز اين غم كنج دلم ننشسته بود.هنوز يذره اميد داشتم كه كارم درست ميشه و مشكلم حل ميشه.اما الان وقتي اين اس ام اس رو ميخونم گريه ام ميگيره.آخه حالا ديگه اون غم بي پايان اومده كنج دلم نشسته و همون يذره اميد رو هم ازم گرفته.
نمي خوام بگم نااميدي كار درستيه.من خودم هميشه مخالفم با كسايي كه زود اميدشونو از دست ميدن و فكر ميكنن كه كار از كار گذشته و ديگه نميشه كاري كرد.اما بعضي از غمها و غصه ها هستن كه به آدم اين حس رو ميدن و خيلي زود آدم رو به طرف نااميدي مي كشونن.
حالا من يه آدم سرزنده و شاداب هستم همونطوري كه ازم خواسته شده.همونطوري كه قول دادم دارم زندگي ميكنم.اما گاهي زندگي آدم رو ميبره سمت همون غم بي پايان.غمي كه هيچگاه نميشه فراموشش كرد نميشه به راحتي از كنارش رد شد و نه اينكه دورش انداخت.
ديگه نميخوام خودمو عذاب بدم.من قول دادم و سر قولمم هستم.وقتي گرفته و افسرده هستم بيشتر ازم دلخور ميشن اطرافيانم.اينو ميدونم كه شادي من به اونها هم انرژي ميده و من رو وقتي كه شاد هستم و سرحال با لب خندون و شيطنت هاي هميشگيم بيشتر دوستم دارن.
نه اينكه وقتي غم داريم كسي دوستمون نداره ولي از رفتارهايي كه با ما ميشه ميتونيم بفهميم كه اطرافيانمون دوست دارن ما رو سرزنده ببينن.همونجوري كه من دوست دارم اونها رو شاداب و سرحال ببينم.
و چون هميشه همه منو خندون و سرحال ديدن انگار براشون خيلي عجيبه كه منم يه روز بخوام يكم غصه بخورم يا اينكه گرفته و ناراحت باشم.نمي دونم اين خوبه يا بد؟
و حتي خيلي جالبه كه اوني كه اين غم رو به دل من نشوند و هي آبياريش كرد و گسترشش داد هم هميشه بهم يادآوري ميكنه كه نميخوام ناراحت و افسرده ببينمت.
خيلي بي انصافي كه هي آتيش به قلبم مي ندازي و بعدش ازم مي خواي كه لبام هميشه به خنده باز باشه.خيلي بي انصافي كه من هميشه بايد تو رو با غمهات تحمل كنم اما تو غير از صداي خنده هام چيز ديگه اي رو قبول نداري.خيلي بي انصافي.خيلي بي انصافي.
ميدونم كه ممكنه خيلي هاتون اصلا از حرفام چيزي نفهميده باشيد اما اوني كه بايد بفهمه ميفهمه و اگه بخواد خودشو به نفهمي بزنه خودش ميدونه.گرچه ديگه ازش انتظاري ندارم.مگه از آدمهاي بي انصاف هم ميشه انتظار داشت؟
خب بگذريم از اين غم بي پايان كه هر چقدر هم در موردش بنويسم تموم نميشه كه نميشه.
همون شادابي رو عشقه بقيه رو بريزيد دور كه هيچ فايده اي به حال هيشكي نداره.خدا كنه هموتون هر جايي كه هستين هميشه لبتون به خنده باز باشه و دلاتون لبريز از شادي باشه.اين آرزو رو واسه ي همه ي دوستاي عزيزم و خواننده هاي وبلاگم دارم كه هميشه از شدت خنده در حال تركيدن باشيد فقط مواظب باشيد قبلش خيلي پرخوري نكرده باشيد.وگرنه عواقب شديدي رو به دنبال داره و همش پاي خودتون.
+ نوشته شده در  88/08/30ساعت 1:13  توسط گلی  | 

سلام

بهتون گفته بودم از این به بعد همه مشکلاتم رو کنار میزارم و سعی می کنم خودمو در مشکلات غرق نکنم.گفته بودم سعی می کنم باز هم بشم همون گلی سابق با همون روحیه ی شاد همیشگی.

خب حقیقتشو بخواین همینطور هم هست.من بازم با همون روحیه ی سابق برگشتم و می خوام دیگه از اون پستای غمگین و دلگیر براتون نزارم.اما مگه میشه آدم همه زندگیشو با شادی سپری کنه؟

ای بابا چه توقع ها دارین ازم؟منم آدمم دیگه.خب یه وقتایی دلم می گیره.اما بخاطر قولی که به شما دوستای عزیزم دادم دیگه از پستای غمناک خبری نیست.

حالا بزارین برم یه دور بزنم تو خاطرات این یکی دو هفته ی گذشته ام ببینم کدوم یکی از این خاطرات تووووووپ و بامزه رو براتون بنویسم بهتره.

+ نوشته شده در  88/07/24ساعت 7:52  توسط گلی  |